سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 6 بهمن 1388
زنانگی هایم

 

همه ی توانم را جمع می کنم تا عادی ترین نگاهم را بدهم به ذوق عمق چشمانت که به وجد آمده از من ِ مشغول آشپزی! و ندیده بگیرم فریادت را که خفه اش می کنی تا بگوشم نرساند که چه قدر دوست داری گاهی پزشک و همکار واصلن انقدر دور نباشم ؛ که  گاهی چه قدر دوست داری بـاشـــــــــــم ، خودم باشم ، لطیف و زنانه !و دل من هم نمی گوید که گاهی چقدر دوست دارم سبزی پاک کنم ،برنج دم کنم، ظرف بشویم حتا و گم شوم در -برای تو- بــــــــــودن!

 

نمی دانی چه قدر دوست دارم کارهایی را که بلدشان نیستی و باید برای انجامشان همه ی غرور مردانه ات را توی صدایت بریزی و بگویی: صبرکردم بیایی با هم انجامش بدهیم!!

 

چشم هایم را از مسیر نگاهت می گیرم تا بتوانم در جواب تعریف های روزمره ات از خانم فلان و فلان و فلان  "اوهوم" آرامی بگویم و زخم خوردن همه ی ظرافت وجودم را نبینی و ندانی که چقدر گاهی دلم می خواهد مالک باشم! که گاهی چقدر بغل لازم می شوم ، و دلم می خواهد آرام انگشت اشاره ام را بگذارم روی لبهایت  و یک "هیــــــس" با ناز بگویم و تو بدانی همه ی این ها را!

 

جلو آینه که می روم غرورم دلش می خواهد برای تو –فقط تو- زیبایی های زنانه ام را آرام پررنگ کند ؛ تومی آیی ، می بینی ،مسحور می شوی ،ضربان قلبت را می شنوم ؛ چه قدر دلت می خواهد بپرسی که برای تو –فقط تو- آرایش کرده ام؟ و تنگ در آغوشم بگیری و آرام شوی و بگویی که گاهی چقدر نیاز داری بشنوی که مهمی ، که یگانه ی منی ، که مــــــردی!

 

 نمی گویی اما ، و من نمی دانم شرمت نمی گذارد یا غرورت یا مردانه گی ات یا ...؟کاش بگویی تا بدانم کدام بخش "مرد" بودنت نمی گذارد ، تا همه ی نفرتم را برایش کنار بگذارم و همه ی توانم را بیاورم شاید جدایش کردم از وجودت تا مـــا شویم!

 

 

  پی نوشت : 

این پست خلاف عادت بود ، می دونم! وجودهرکدوم از ما یه پازله ، که هر لحظه تو نقش یکی از قطعه هاشیم؛

 الان نوبت این "من" ِ من بود!

همین!

 

جمعه 25 دی 1388
!time 2 GO

 منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست /

شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست

 

 منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم/

 اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

 

 هنوزم می شه عاشق موند تو باشی کارسختی نیست/

 بدون مرز با من باش ، اگرچه دیگه وقتی نیست

 

 نبینم این دم ِ رفتن تو چشمات غصه می شینه/

 همه اشکاتو می بوسم،  می دونم قسمتم اینه... 

 

**متاسفانه شاعرشو نمیشناسم!

سه شنبه 22 دی 1388
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

 

 

  فوری نوشت : نیاز به همیـــــــــــــــاری فوری برای  " مونا زارعی"

 

 گاهی حس می کنم می خوانندم

 از جای دوری که همین نزدیکی هاست.

 باید کم کم پیله ام را بشکافم

 باید پرواز کنم تا آن ها

 و آرام بگیرم – این بار دور از تو-

 و تو بشویی خاطره هایمان را

 از قامت سنگی که پیله ی جامانده ام را می فشارد به زمین

 تا پناه دهد پیکری را

 که روزی همه ی تمنایش آغوش تو بود!

 نگذار چشم هایت  -تنها مرهم دردهایم-

 خیس نبودنم شوند...

 پیله ام که پاره شد ،

 پرواز که دانستم ،

 تا ابد دور تو می گردم!

     

  

   پی نوشت :

 نمی دانم کی   "مهربان ترین  " رهایم می کند از قفس زندگی ، اما گمانم درد این روزها مژده ی رفتن است ، مژده ی پرواز...

 دل بسته ی دنیایش نیستم ؛  دل ِ عاشق که بسته نمی شود! دل من رهاست از غیر تو... تویی که دنیای منی !

    

 

   درد نوشت :

 باز دوباره یه فرشته نامه ی تلخی نوشته/ میگه یه مرغک عاشق راهیه باغ بهشته:

 *   " بیتا  " یی که از عشق ِ جامانده در دیروز برای فردایی که شاید دوباره ببیندش نامه می نوشت به بهانه ی سرطان پرکشید تا روزی که دوباره عاشقی کند ، شاید... جایی... دورتر از اینجا...

 **   "پسرک  " پریشان و ویران ِ روزهای آخر ِ بودنش هم بالاخره آرام گرفت تا جسم خزان زده اش بپوسد اما روحش اوج بگیرد...

کاش هر دو جایی بهتر از این جا باشید! روحتان آرام...

 

دوشنبه 14 دی 1388
آنکه چو اشک از دیده چکید،برگونه دوید...

 

  

 پرنده ی نگاهت را رها کن  از قفس غرور 

 تا رد دلتنگی ها را بگیرد

 و برسد به مردم َک های انتهای جاده ی خواستن ت!

 و گره بخورد به  نگاه بی قرارمن،

 تا چشم در چشم

 سجاده ی عشق بگسترانیم

 و نماز باران بخوانیم

 برای کویر ِ گونه هایمان،

 بگذار اجابت شود عاشقیمان

 تا سرازیر شویم  از مژه گان درد

 و بچکیم از صورت  غم

 تا سیراب کنیم

 همه ی گل های همیشه بهار چشم به راهمان را

 تا بشکفند  ،

 وآب شود همه ی زمستان...

 

 

    دل نوشت :

 مهربانم !

 کاش بدانی آفتاب حضور تو سال مرا بی پاییز و زمستان کرده...

 و دلم را با وجود این همه درد، بی درد!

 حضورت را سپاس بهترینم!

 "منم اون بی تابی موج          تو هنوز دریای منی"

 کاش برسد روزی که خورشید شوم! خورشید خانه ی تو!

 

 

    " تو " نوشت :

 الهی و ربی من لی غیرک...

جمعه 20 آذر 1388
خیال ِ خوش خیال من!

  

 سوزن نخ امیدم را برمی دارم

 خیال های بافته ام را می دوزم به هم،

 تن پوش زیبایی شده

 برای قامت نحیف عاشقیمان!

 پلک دلم می پرد

 هول می شوم

 گمان می کنم آمده ای

 که بپوشیش،

 زیبا شوی !

 صبر روی می گیرد از چشمانم

 می فهمم

 دوباره خیال بافته ام!

 می شکافمش...

 

 

   دل نوشت :

 داشتم فکر می کردم چرا این روزها انقدرنَفَس هم برایم ناز می کند؟

 من که همیشه هوای تو را دارم!

 یادم آمد :

 زجر می کشم ، درد می کشم ، رنج می کشم ، نفس می کشم...

 می بینی؟

 همه از یک جنسند!

 سندرم زجر نبودنت کامل شده!

      

    

   ته نوشت :

 هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است

 پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است؟

 با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور!

 بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است

  

  

**به بازی جدیدی دعوت شده ام که از آدم ها و ماههایشان ، خوب و بدهایشان  واژه بسازم.  دوست دارم بنویسم تا خودم هم بدانم جنس دل های دوست داشتنی هایم را! نمی توانم اما...  شاید چون زیاد نمی دانم!

 من دختر شهریورم ، اما حتا از خودم هم قدر نوشتن نمی دانم! چه رسد به...

 قصورم را بر من ببخشای بانوی متینم

 

پنجشنبه 12 آذر 1388
مشق عشق

 

 در انزوای چشم های باران خورده ام

 صرف می کنم - خواستن- را

 و هر بار طنین صدایت

 که - رفتن- را هجّی می کند برایم

 ته مانده های وجودم را می ترساند،

 دست دلم می لرزد

 و بی رنگ می نگارد :

 - بمان -!

 یک صفر خاکستری می خرامد روی صفحه ی زندگیم؛

 و من تا ابد

 رفوزه ی عشق توأم!

        

  

  دل نوشت :  

 دلم روی پای خودش بند نیست ؛ بندش را باز کرده تا بدوزد به چشم تو، شاید روزی مسیر نگاهت به من برسد!

   

   

  بعد نوشت : 

 حرف عشق تو رو من با کی بگم؟ 

همه حرفا که آخه گفتنی نیست...

 

 

جمعه 29 آبان 1388
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم

  

 

 بودنت که خزان شد

 برگ های شادی

 از شاخه های باورم یکی یکی افتادند

 و دخیل ِ امید به فرداها بستم

 همه ی "من" م چشم شد،

 دوخته به آسمان ِ تاریک ِ "ما" ی ِ بی "تو"!

 شاید تک ستاره ی آمدنت سوسویی بزند

 و دلم را میهمان کند به زندگی

 و این درد بی امان را

 آواره ی دیروزهای ِ محال ِ بازنیامده کند.

 کاش می دانستی

 سرمای دستانم

 آفتاب حضورت را چشم انتظارند!

 

 پی نوشت : یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم...

 

  

 دل نوشت : اگه باشی با نگاهت می شه از حادثه رد شد

 

   1      2      3      4      5      6      7      8      >>